چه خوب بود اگر شعله های عشق
خرمن کدورت ها را آتش می زد
رنگ سیاه نفرت بر رگها تزریق نمی شد
طوفان خشم ،رودخانه ی وجود را گل آلود نمی کرد
چه خوب بود اگر مهتاب سپید اندیشه با جنون درون کدر نمی شد
دستهای نوازشگر با توطئه ی خار خون آلود نمی گشت
چه خوب بود اگر پوچی ها را با تیغ اراده رهایشان می کردیم
در تاریکی های زمان کرم شب تاب را راهنمایشان می کردیم
بر دیوار نیستی ها روشنی های هستی را پدید می آوردیم
زندگی را با رود پیوند می دادیم ...
سینه ریزی از یک پیوند ابدی بر گردنمان می آویختیم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 21:57 توسط امین
|